ندا به مادرش گفت اینک نوبت ماست برای ازادی ایران به خیابان برویم.او ادای دین کرد .سهم ما چیست؟

هنگامی که مصاحبه مادر ندا این شیر زن را میخواندم.بی اختیار گریه ام گرفت.نگاه اخر ندا دنیا را دیوانه کرد.نگاه اخر ندا پر بود از سالها درد و عذاب.ندا به مادرش گفت شما نیز سال 57 به خیابان ها میرفتید.اکنون نوبت ماست برای ازادی وطن به خیابان ها برویم.او ادای دین کرد و رفت.ما کجا ایستاده ایم.روزها با خود کلنجار میروم.من کجای این قصه ی نا نوشته ی تاریخی قرار گرفته ام؟خدای من این چه دردیست که هنوز باید به دوش بکشیم.ندا رفت.نداها کشته شدند.برای چه؟هر وقت به خیابان رفتم نگاه مادر اتشم زد.نرو.پسرم نرو.خواب دیدم.میکشنت.با هزاران بعض در گلو میگویم.ای خدا.ای مادرم.ای عزیز تر از جانم.ایا مادر ندا نگران نبود؟او هم دلواپس جگر گوشه اش بود.به خدا بود! چقدر غریب افتاده ایم در وطن.غربت سخت است .غریبی در وطن را چه کنیم.؟تکلیف چیست؟سکوت کنیم و دم نزنیم؟پس ندا چه می شود؟نداها چه می شوند.سهم ما چیست؟یکی جواب بدهد من از خود بی خود شده ام…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: