نامه ای به خدا

نامه ای به خدا
سلام.قبلا خیلی باهات حرف میزدم.کمی قبل تر نماز میخوندم.ولی تنها جایی که به یادت نبودم سر سجاده بود.این روزا وقتی میخوام باهات حرف بزنم.قبلش نا خود اگاه میگم نیست که.کو؟بعد بی خیالت میشم کلا.میدونی چیه این روزا حرفهایی رو که میزنم به دور وری هام .شاخ در میارن.
از دینت حرف میزنم.میشم کافر.از عدالتت میگم میشم مرتد.نه اصلا میدونی چیه.
میخوام ازت سوال کنم.ولی یکی دو تا نیست که.
ببین خدا.خوب گوش بده.ما الان تو ایرانیم.خب.بعد کوچیک که بودم.
یه کتونی پفکی میخواستم بخرم.پوشیدم خوب بود.بعد بابام گفت یکی دیگه رو بپوش.پوشیدم به پام تنگ بود.ولی بابام گفت نه خوبه.زدم زیر گریه .الا بلا همون قبلی رو میخوام.ولی نشد.یعنی نخریدش.
رفتم مدرسه.دوم ابتدایی.خانوم کلانتری اونایی رو که درس نمیخوندن.به یکی میگفت برو از ابدار خونه در یخچالو باز کن.پارچ اب رو بیار.
یه پارچ قرمز رنگ بود.یادمه.بعد ماهایی که یه کم درسمون ضعیف بود.میگفت دستتون رو بکنید تو پارچ اب بعد با خطکش چوبی میزد تو دستمون.بهم گفتن تو همه چیرو یه جایی ضبط میکنی.باور نداری برو ببین.
خلاصه گذشت و رفتیم.دوره راهنمایی.از اول ابتدایی همیشه کچل بودیم.
دوم راهنمایی دم دمای عید بود.منم عشق مو بودم.3 ماه تموم از سر صف در میرفتم تا یه خورده کاکولم بمونه واسه عید.
قشنگ یادمه.روزی که پیک شادی بهمون دادن داشتم از راهرو میرفتم که برم خونه.اقای شاکری منو دید.گفت بیا اینجا بینم.اول یه چک ابدار زد بهم.بعد قیچیشو در اورد رو جلوی موهامو زد.
میخواستم نعره بزنم.ولی جرعتشو نداشتم.بگذریم
تو این دوران مدرسه .خودمونو کشتیم .یه سال مارو کلاس تابستونی ثبت نام کنن.که مثلا بریم شنا.یه کلاس خطاطی .یا فوتبال .نشد که نشد.
همیشه برام سوال بود.اخه .یادش بخیر ماه رمضونا.هنوز به سن تکلیف نرسیده بودم.سحر میشد.شروع میکردم به وول خوردن.سره جام.بعد سرمو از زیر پتو در می اوردم.مامانو نیگاه میکردم.
میگفت.بگیر بخواب.هنوز وقتش نیست.سخته.نگیر.بعد تا اینو میگفت.خر کیف میشد میومدم سر سفره.
گذشت.دیپلم گرفتم.یه کله گفتم واسه این دولت من خدمت کنم؟عمرا.
نرفتم.کنکور زدم.اون موقع یه سراسری بود.یه ازاد.سراسری که تعطیل .زدیم ازاد.کجا چالوس.قبول شدیم.بابا گفت من شهرستان پول ندارم بدم.هیچی.
من و خدمت و عمرا؟رفتیم.خدمت.میگن نظام.ولی خدایی بی نظم ترین جای دنیا این نظامه.
صبح تو صبح گاه میگفتن .صبحانه کره مربا.ما پنیر خورده بودیم.ناهار قرمه سبزی ما تن ماهی میخودیم.شام سوسیس ما جاش عدسی میخوردیم.
اخ سر صبح گاه یا سر پست من چقدر به خدا و پیغمبر و ننه و بابا فش که ندادم.از همه مهمتر این ظام و رهبر و بقیه.
هی میگفتن چون میگذر غمی نیست.ولی خدایی سخت گذشت.
تموم کردیم.حالا کو کار.این در اون در نشد.
مادرمونم که خدای روزه و سفره .برات نذر ابولفضل کردم.
فلان جا نذر کردم بری سر کار ماهی 500 بدی به ایتام و فلان جا
حالا من بچه پایین شهر دیگه.میرفتم مثلا پارک ملت.
سر نیایش .اوه اوه زخم معده میگرفتیم.مثلا با حبیب میرفتیم.ونک.
اسم ماشینا رو از برم.وای حبیب بنزرو ببیند.خداست.
اوه bmw
رو یه شت نشسته .وای
میومدیم.خونه شروع میکردیم.به مادر و خواهرمون تعریف.
مامان میگفت.توکلت به خدا.ایشالا اینجوری میشه
برو ببین طرف شام نداره بخوره.هوم
ما هم میگفتیم راست میگه.
بعد خدا جون جونم برات بگه.هی ما بزرگ شدیم.و دنیا رو دیدیم.پیشرفت کردیم.
کامپیوتر خریدم .قسطی.بعد ماههواره خریدم.
مامان روزی که ماهواره خریدم
میگفت یا جای من اینجاست یا جای اون.
البته بماند الان ساعت 9 میشه میگه بزن ویکتوریا شروع شد
محرم میشد عشق دقل و تبل داشتیم.یه هیئتی بابامون داره.ما هر ساله میرفتیم اونجا
یه شب ما پیراهن مشکی نداشتیم
یه کرم رنگ پوشیدم .رییس هیئت گفت برو عوضش کن
دیگه حسین و هیئت و اینا رو تعطیل کردیم.
حالا بزرگ شدیم.اما دیگه اینجا ایران نیست
ویرانه.نه از عدالتت خبریه نه باوری واسه تقلا
ولی هنوز سوالمو جواب ندادی؟
تقصیر کی بود که بابام پول نداشت رک بهم بگه این کفشو ندارم بخرم .اونو بپوش .
مقصر کی بود
من یا اقای شاکری.
حالا همدمم شده اهنگ های شاهین نجفی.
میدونی چرا؟چون داره منو میخونه.
منی به وسعت ایران.
میگن اون دنیا بهشت و جهنم داری
میگم خدا جون سهم من چیه
اینجا که داریم می سوزیم.پس چرا از وقتی پامونو گذاشتیم این دنیا تو برامون شدی لولو
اینارو که میگم باز تو دلم میگه بدبخت برو
تو سگ لرز خیابونای شهر زن 45 ساله گل گرفته دستش عاشق اینه چراغ قرمز بشه
میگن حکمته.میگن قسمته.
ولی کو باور.اگه حکمته چرا واسه این مردم فقط.یعنی تو کار دیگه نداری زرت و زرت داری مارو امتحان میکنی؟
راستی خدا یه پیشنهاد دارم.یه روز بیا پایین.اصلا جرات داری؟
بیا نترس.بیا ببین چه خبره اینجا.مگه ناظم ما نیستی.خب بیا ببین تو چه کثافتی داری مارو امتحان میکنی
راستی امتحانت تمومی نداره؟
راستی شنیدم یکی میگفت خمینی گفته من از پل صراط به زور رد شدم.
واقعا اگه اینجوره من نشسته باید برم بهشتت
مگه نه؟گاهی وقتی از کنار بانک رد میشم.تو دلم میگم بزنه و یه خونه اسمم در بیاد
خاک بر سرم .مگه نه؟
خلاصه اینارو هم گفتم.میدونم هیچ فرقی نمیکنه.
فقط قربونت بگو چرا مارو اوردی این دنیا.
چی رو ثابت کنی.
همین.

نامه ای به خدا
سلام.قبلا خیلی باهات حرف میزدم.کمی قبل تر نماز میخوندم.ولی تنها جایی که به یادت نبودم سر سجاده بود.این روزا وقتی میخوام باهات حرف بزنم.قبلش نا خود اگاه میگم نیست که.کو؟بعد بی خیالت میشم کلا.میدونی چیه این روزا حرفهایی رو که میزنم به دور وری هام .شاخ در میارن.
از دینت حرف میزنم.میشم کافر.از عدالتت میگم میشم مرتد.نه اصلا میدونی چیه.
میخوام ازت سوال کنم.ولی یکی دو تا نیست که.
ببین خدا.خوب گوش بده.ما الان تو ایرانیم.خب.بعد کوچیک که بودم.
یه کتونی پفکی میخواستم بخرم.پوشیدم خوب بود.بعد بابام گفت یکی دیگه رو بپوش.پوشیدم به پام تنگ بود.ولی بابام گفت نه خوبه.زدم زیر گریه .الا بلا همون قبلی رو میخوام.ولی نشد.یعنی نخریدش.
رفتم مدرسه.دوم ابتدایی.خانوم کلانتری اونایی رو که درس نمیخوندن.به یکی میگفت برو از ابدار خونه در یخچالو باز کن.پارچ اب رو بیار.
یه پارچ قرمز رنگ بود.یادمه.بعد ماهایی که یه کم درسمون ضعیف بود.میگفت دستتون رو بکنید تو پارچ اب بعد با خطکش چوبی میزد تو دستمون.بهم گفتن تو همه چیرو یه جایی ضبط میکنی.باور نداری برو ببین.
خلاصه گذشت و رفتیم.دوره راهنمایی.از اول ابتدایی همیشه کچل بودیم.
دوم راهنمایی دم دمای عید بود.منم عشق مو بودم.3 ماه تموم از سر صف در میرفتم تا یه خورده کاکولم بمونه واسه عید.
قشنگ یادمه.روزی که پیک شادی بهمون دادن داشتم از راهرو میرفتم که برم خونه.اقای شاکری منو دید.گفت بیا اینجا بینم.اول یه چک ابدار زد بهم.بعد قیچیشو در اورد رو جلوی موهامو زد.
میخواستم نعره بزنم.ولی جرعتشو نداشتم.بگذریم
تو این دوران مدرسه .خودمونو کشتیم .یه سال مارو کلاس تابستونی ثبت نام کنن.که مثلا بریم شنا.یه کلاس خطاطی .یا فوتبال .نشد که نشد.
همیشه برام سوال بود.اخه .یادش بخیر ماه رمضونا.هنوز به سن تکلیف نرسیده بودم.سحر میشد.شروع میکردم به وول خوردن.سره جام.بعد سرمو از زیر پتو در می اوردم.مامانو نیگاه میکردم.
میگفت.بگیر بخواب.هنوز وقتش نیست.سخته.نگیر.بعد تا اینو میگفت.خر کیف میشد میومدم سر سفره.
گذشت.دیپلم گرفتم.یه کله گفتم واسه این دولت من خدمت کنم؟عمرا.
نرفتم.کنکور زدم.اون موقع یه سراسری بود.یه ازاد.سراسری که تعطیل .زدیم ازاد.کجا چالوس.قبول شدیم.بابا گفت من شهرستان پول ندارم بدم.هیچی.
من و خدمت و عمرا؟رفتیم.خدمت.میگن نظام.ولی خدایی بی نظم ترین جای دنیا این نظامه.
صبح تو صبح گاه میگفتن .صبحانه کره مربا.ما پنیر خورده بودیم.ناهار قرمه سبزی ما تن ماهی میخودیم.شام سوسیس ما جاش عدسی میخوردیم.
اخ سر صبح گاه یا سر پست من چقدر به خدا و پیغمبر و ننه و بابا فش که ندادم.از همه مهمتر این ظام و رهبر و بقیه.
هی میگفتن چون میگذر غمی نیست.ولی خدایی سخت گذشت.
تموم کردیم.حالا کو کار.این در اون در نشد.
مادرمونم که خدای روزه و سفره .برات نذر ابولفضل کردم.
فلان جا نذر کردم بری سر کار ماهی 500 بدی به ایتام و فلان جا
حالا من بچه پایین شهر دیگه.میرفتم مثلا پارک ملت.
سر نیایش .اوه اوه زخم معده میگرفتیم.مثلا با حبیب میرفتیم.ونک.
اسم ماشینا رو از برم.وای حبیب بنزرو ببیند.خداست.
اوه bmw
رو یه شت نشسته .وای
میومدیم.خونه شروع میکردیم.به مادر و خواهرمون تعریف.
مامان میگفت.توکلت به خدا.ایشالا اینجوری میشه
برو ببین طرف شام نداره بخوره.هوم
ما هم میگفتیم راست میگه.
بعد خدا جون جونم برات بگه.هی ما بزرگ شدیم.و دنیا رو دیدیم.پیشرفت کردیم.
کامپیوتر خریدم .قسطی.بعد ماههواره خریدم.
مامان روزی که ماهواره خریدم
میگفت یا جای من اینجاست یا جای اون.
البته بماند الان ساعت 9 میشه میگه بزن ویکتوریا شروع شد
محرم میشد عشق دقل و تبل داشتیم.یه هیئتی بابامون داره.ما هر ساله میرفتیم اونجا
یه شب ما پیراهن مشکی نداشتیم
یه کرم رنگ پوشیدم .رییس هیئت گفت برو عوضش کن
دیگه حسین و هیئت و اینا رو تعطیل کردیم.
حالا بزرگ شدیم.اما دیگه اینجا ایران نیست
ویرانه.نه از عدالتت خبریه نه باوری واسه تقلا
ولی هنوز سوالمو جواب ندادی؟
تقصیر کی بود که بابام پول نداشت رک بهم بگه این کفشو ندارم بخرم .اونو بپوش .
مقصر کی بود
من یا اقای شاکری.
حالا همدمم شده اهنگ های شاهین نجفی.
میدونی چرا؟چون داره منو میخونه.
منی به وسعت ایران.
میگن اون دنیا بهشت و جهنم داری
میگم خدا جون سهم من چیه
اینجا که داریم می سوزیم.پس چرا از وقتی پامونو گذاشتیم این دنیا تو برامون شدی لولو
اینارو که میگم باز تو دلم میگه بدبخت برو
تو سگ لرز خیابونای شهر زن 45 ساله گل گرفته دستش عاشق اینه چراغ قرمز بشه
میگن حکمته.میگن قسمته.
ولی کو باور.اگه حکمته چرا واسه این مردم فقط.یعنی تو کار دیگه نداری زرت و زرت داری مارو امتحان میکنی؟
راستی خدا یه پیشنهاد دارم.یه روز بیا پایین.اصلا جرات داری؟
بیا نترس.بیا ببین چه خبره اینجا.مگه ناظم ما نیستی.خب بیا ببین تو چه کثافتی داری مارو امتحان میکنی
راستی امتحانت تمومی نداره؟
راستی شنیدم یکی میگفت خمینی گفته من از پل صراط به زور رد شدم.
واقعا اگه اینجوره من نشسته باید برم بهشتت
مگه نه؟گاهی وقتی از کنار بانک رد میشم.تو دلم میگم بزنه و یه خونه اسمم در بیاد
خاک بر سرم .مگه نه؟
خلاصه اینارو هم گفتم.میدونم هیچ فرقی نمیکنه.
فقط قربونت بگو چرا مارو اوردی این دنیا.
چی رو ثابت کنی.
همین.

نامه ای به خدا
سلام.قبلا خیلی باهات حرف میزدم.کمی قبل تر نماز میخوندم.ولی تنها جایی که به یادت نبودم سر سجاده بود.این روزا وقتی میخوام باهات حرف بزنم.قبلش نا خود اگاه میگم نیست که.کو؟بعد بی خیالت میشم کلا.میدونی چیه این روزا حرفهایی رو که میزنم به دور وری هام .شاخ در میارن.
از دینت حرف میزنم.میشم کافر.از عدالتت میگم میشم مرتد.نه اصلا میدونی چیه.
میخوام ازت سوال کنم.ولی یکی دو تا نیست که.
ببین خدا.خوب گوش بده.ما الان تو ایرانیم.خب.بعد کوچیک که بودم.
یه کتونی پفکی میخواستم بخرم.پوشیدم خوب بود.بعد بابام گفت یکی دیگه رو بپوش.پوشیدم به پام تنگ بود.ولی بابام گفت نه خوبه.زدم زیر گریه .الا بلا همون قبلی رو میخوام.ولی نشد.یعنی نخریدش.
رفتم مدرسه.دوم ابتدایی.خانوم کلانتری اونایی رو که درس نمیخوندن.به یکی میگفت برو از ابدار خونه در یخچالو باز کن.پارچ اب رو بیار.
یه پارچ قرمز رنگ بود.یادمه.بعد ماهایی که یه کم درسمون ضعیف بود.میگفت دستتون رو بکنید تو پارچ اب بعد با خطکش چوبی میزد تو دستمون.بهم گفتن تو همه چیرو یه جایی ضبط میکنی.باور نداری برو ببین.
خلاصه گذشت و رفتیم.دوره راهنمایی.از اول ابتدایی همیشه کچل بودیم.
دوم راهنمایی دم دمای عید بود.منم عشق مو بودم.3 ماه تموم از سر صف در میرفتم تا یه خورده کاکولم بمونه واسه عید.
قشنگ یادمه.روزی که پیک شادی بهمون دادن داشتم از راهرو میرفتم که برم خونه.اقای شاکری منو دید.گفت بیا اینجا بینم.اول یه چک ابدار زد بهم.بعد قیچیشو در اورد رو جلوی موهامو زد.
میخواستم نعره بزنم.ولی جرعتشو نداشتم.بگذریم
تو این دوران مدرسه .خودمونو کشتیم .یه سال مارو کلاس تابستونی ثبت نام کنن.که مثلا بریم شنا.یه کلاس خطاطی .یا فوتبال .نشد که نشد.
همیشه برام سوال بود.اخه .یادش بخیر ماه رمضونا.هنوز به سن تکلیف نرسیده بودم.سحر میشد.شروع میکردم به وول خوردن.سره جام.بعد سرمو از زیر پتو در می اوردم.مامانو نیگاه میکردم.
میگفت.بگیر بخواب.هنوز وقتش نیست.سخته.نگیر.بعد تا اینو میگفت.خر کیف میشد میومدم سر سفره.
گذشت.دیپلم گرفتم.یه کله گفتم واسه این دولت من خدمت کنم؟عمرا.
نرفتم.کنکور زدم.اون موقع یه سراسری بود.یه ازاد.سراسری که تعطیل .زدیم ازاد.کجا چالوس.قبول شدیم.بابا گفت من شهرستان پول ندارم بدم.هیچی.
من و خدمت و عمرا؟رفتیم.خدمت.میگن نظام.ولی خدایی بی نظم ترین جای دنیا این نظامه.
صبح تو صبح گاه میگفتن .صبحانه کره مربا.ما پنیر خورده بودیم.ناهار قرمه سبزی ما تن ماهی میخودیم.شام سوسیس ما جاش عدسی میخوردیم.
اخ سر صبح گاه یا سر پست من چقدر به خدا و پیغمبر و ننه و بابا فش که ندادم.از همه مهمتر این ظام و رهبر و بقیه.
هی میگفتن چون میگذر غمی نیست.ولی خدایی سخت گذشت.
تموم کردیم.حالا کو کار.این در اون در نشد.
مادرمونم که خدای روزه و سفره .برات نذر ابولفضل کردم.
فلان جا نذر کردم بری سر کار ماهی 500 بدی به ایتام و فلان جا
حالا من بچه پایین شهر دیگه.میرفتم مثلا پارک ملت.
سر نیایش .اوه اوه زخم معده میگرفتیم.مثلا با حبیب میرفتیم.ونک.
اسم ماشینا رو از برم.وای حبیب بنزرو ببیند.خداست.
اوه bmw
رو یه شت نشسته .وای
میومدیم.خونه شروع میکردیم.به مادر و خواهرمون تعریف.
مامان میگفت.توکلت به خدا.ایشالا اینجوری میشه
برو ببین طرف شام نداره بخوره.هوم
ما هم میگفتیم راست میگه.
بعد خدا جون جونم برات بگه.هی ما بزرگ شدیم.و دنیا رو دیدیم.پیشرفت کردیم.
کامپیوتر خریدم .قسطی.بعد ماههواره خریدم.
مامان روزی که ماهواره خریدم
میگفت یا جای من اینجاست یا جای اون.
البته بماند الان ساعت 9 میشه میگه بزن ویکتوریا شروع شد
محرم میشد عشق دقل و تبل داشتیم.یه هیئتی بابامون داره.ما هر ساله میرفتیم اونجا
یه شب ما پیراهن مشکی نداشتیم
یه کرم رنگ پوشیدم .رییس هیئت گفت برو عوضش کن
دیگه حسین و هیئت و اینا رو تعطیل کردیم.
حالا بزرگ شدیم.اما دیگه اینجا ایران نیست
ویرانه.نه از عدالتت خبریه نه باوری واسه تقلا
ولی هنوز سوالمو جواب ندادی؟
تقصیر کی بود که بابام پول نداشت رک بهم بگه این کفشو ندارم بخرم .اونو بپوش .
مقصر کی بود
من یا اقای شاکری.
حالا همدمم شده اهنگ های شاهین نجفی.
میدونی چرا؟چون داره منو میخونه.
منی به وسعت ایران.
میگن اون دنیا بهشت و جهنم داری
میگم خدا جون سهم من چیه
اینجا که داریم می سوزیم.پس چرا از وقتی پامونو گذاشتیم این دنیا تو برامون شدی لولو
اینارو که میگم باز تو دلم میگه بدبخت برو
تو سگ لرز خیابونای شهر زن 45 ساله گل گرفته دستش عاشق اینه چراغ قرمز بشه
میگن حکمته.میگن قسمته.
ولی کو باور.اگه حکمته چرا واسه این مردم فقط.یعنی تو کار دیگه نداری زرت و زرت داری مارو امتحان میکنی؟
راستی خدا یه پیشنهاد دارم.یه روز بیا پایین.اصلا جرات داری؟
بیا نترس.بیا ببین چه خبره اینجا.مگه ناظم ما نیستی.خب بیا ببین تو چه کثافتی داری مارو امتحان میکنی
راستی امتحانت تمومی نداره؟
راستی شنیدم یکی میگفت خمینی گفته من از پل صراط به زور رد شدم.
واقعا اگه اینجوره من نشسته باید برم بهشتت
مگه نه؟گاهی وقتی از کنار بانک رد میشم.تو دلم میگم بزنه و یه خونه اسمم در بیاد
خاک بر سرم .مگه نه؟
خلاصه اینارو هم گفتم.میدونم هیچ فرقی نمیکنه.
فقط قربونت بگو چرا مارو اوردی این دنیا.
چی رو ثابت کنی.
همین.

یک پاسخ to “نامه ای به خدا”

  1. l Says:

    harfe del bood:(

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: